سلام
وای چه هفته ای بود کلی کار داشتم.دنبال خونه هستیم و با این بازار کساد نه کسی می خره نه می فروشه من هم دیگه از این خونه خسته شدم خوشحال بودم که امسال می ریم خونه خودمون ولی بازم نشد و باید یه جای دیگه رهن کنیم.هر عصر کارم شده بود طاها رو بذارم خونه مامانی و با بابا محمد توی این شهر شلوغ به دنبال یه سقف.
توی این هفته طاها یه کار جدید یاد گرفته. اول این عکسرو داشته باشین ..

مامانم می گن یک هفته است که تمام عصر کار طاها شده هل دادن کالسکش.انقدر این کارو دوست داره .من وقتی این کارش رو دیدم کلی بوسش کردم آخه خیلی با مزه می شه با این پاهای کوچولو و کپلش.
یه کم هل می ده بعد دستش رو ول می کنه دس دسی می کنه و با صدای بلند ذوق می کنه. و با نگاهش به اطرافیان می گه شما هم ذوق کنید .
الهی دورش بگردم نه دیگه تو کالسکه و نه تو رورووک می شینه از تو میز غذاش هم می یاد بالا.

وای کی میشه به تنهایی راه بره من که منتظر اون لحظه ام .پسر نازم من این پاهای کوچولوت رو غرق بوسه می کنم.
راستش دیگه از اینکه زمستونه و نمی تونیم طاها رو ببریم بیرون خسته شدم کاش زود هوا بهتر بشه تا یه چند تا عکس از طبیعت بگیرم .

لينك | نوشته شده در جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤٩ ق.ظ توسط سمیه نظرات ()

























